Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
زمان ثبت : پنجشنبه 28 شهریور ماه سال 1387 در ساعت 01:17 AM
نویسنده : Missy     موضوع : Qustion
عنوان :

یک نظرخواهی عمومی: 

اولین جوابی که به ذهنت می رسه، چیه؟  

 

واقعا چرا می خوای با من ازدواج کنی؟ 

 

 

(منبع: مزخرفترین فیلمی که دیدم- آتش بس)



زمان ثبت : جمعه 18 مرداد ماه سال 1387 در ساعت 10:29 PM
نویسنده : Missy
عنوان : یه Ofline

این روزها برق که می ره،

مردم یاد پدر و مادر ادیسون

و خواهر و مادر احمدی نژاد می یفتن!



زمان ثبت : شنبه 12 مرداد ماه سال 1387 در ساعت 02:09 AM
نویسنده : Missy     موضوع : Qustion
عنوان : ... یا ثروت؟

... یا ثروت ؟

-خوب که فکر می کنم می بینم پول حتی از ثروت هم بهتره.



زمان ثبت : شنبه 5 مرداد ماه سال 1387 در ساعت 04:52 AM
نویسنده : Missy     موضوع : Routine
عنوان : Happy BirthDay MARY

دیروز تولد مریم گلی بود. ۲۴سالش تموم شد. تقریبا همه بودند،‌ بعد از کلی. هرچند که بودن همه خیلی خوشایند نیست واسم. بودن عده ی کمی هم کافیه به شرطی که تو دل آدم باشن. Any way من که کلی بی خیال بودم،‌ واسه خودم رقصیدم و خندیدم و به پر به پر کردم پیش از اومدن .... ها.

یه پیراهن خواب ملوس مامانی هم واسه مریم گلی گرفتم که کلی دلم خواست واسه خودم باشه،‌ و در اولین فرصت باید لنگه اش رو بگیرم برا خودم. جشن خوبی بود و خوب شروع شد اما با یه سردرد مضخرف تموم شد.

بعد هم که تا ۵ صبح بیدار بودم و منتظر رسیدن خواهر جان و همسرش. که اون ها هم اومدن و در کمتر از ۲۴ ساعت خونه کن فیکون شد،‌ طوری که از عهده ی ۱۰تا بچه ی قد و نیم قد هم بر نمی یاد. و طبق معمول خواهر جان و همسرش می رن و من می مانم و . . . 'کارگران مشغوی کاراند' و از فرمایشات مامان است که مهمان اند و . . . نباید بشون گفت بالای چشمتون ابرو! و این چه مدل مهمونیه که هر ۲-۳ هفته یکبار به مدت ۵-۶ روز حادث می شه،‌ من هم موندم.

آهـــــا . تو تولد همه از موهای W5‌شابلوطی شده ی من که دو گوشی بسته بودم تعریف کردن و من کلی ذوق کردم،‌ به شیوه ی دونقطه دی.

همین

 



زمان ثبت : پنجشنبه 6 تیر ماه سال 1387 در ساعت 6:17 PM
نویسنده : Missy
عنوان : Talk to her

دیوانه وار دوست دارم این فیلم را(Talk to her)

تک تک دیالوگ ها، موسیقی، فضا سازی، تصاویر همه چیز در بهترین حالت ممکن.

خودم هم باور نمی کنم که یه فیلم رو این همه دیده باشم، اما هیچ وقت تکراری نشده باشه واسم.

موسیقی اش دیوانه ام می کنه. موسیقی شروع فیلم و پایان فیلم  درصحنه تئاتر .موسیقی زمان گاوبازی، موسیقی رقص، اجرای زیبای کانانو در میان فیلم. همه چیز ... همه چیز...

عشق بنگیو، یک جور علاقه ی بی توجیه است شاید اما فوق العاده زیبا.

بگذریم...

در این روزهای ت ن ه ا ی ی شاید... برای nامین بار این فیلم رو دیدم.



زمان ثبت : پنجشنبه 6 تیر ماه سال 1387 در ساعت 6:17 PM
نویسنده : Missy
عنوان : Talk to her

دیوانه وار دوست دارم این فیلم را(Talk to her)

تک تک دیالوگ ها، موسیقی، فضا سازی، تصاویر همه چیز در بهترین حالت ممکن.

خودم هم باور نمی کنم که یه فیلم رو این همه دیده باشم، اما هیچ وقت تکراری نشده باشه واسم.

موسیقی اش دیوانه ام می کنه. موسیقی شروع فیلم و پایان فیلم  درصحنه تئاتر .موسیقی زمان گاوبازی، موسیقی رقص، اجرای زیبای کانانو در میان فیلم. همه چیز ... همه چیز...

عشق بنگیو، یک جور علاقه ی بی توجیه است شاید اما فوق العاده زیبا.

بگذریم...

در این روزهای ت ن ه ا ی ی شاید... برای nامین بار این فیلم رو دیدم.



زمان ثبت : سه شنبه 21 خرداد ماه سال 1387 در ساعت 00:19 AM
نویسنده : Missy
عنوان : Supposition

بر می گردی

و من

هنوز هم حوالی احتمال نیامدنم



زمان ثبت : شنبه 11 خرداد ماه سال 1387 در ساعت 02:06 AM
نویسنده : Missy
عنوان : pain

عجیب نیست اگر تو را نمی شناسم، چه هر آنچه می شناختم ...

عجیب نیست درد کشیدن، عجیب نیست درد همه ی قرص های توی کیف و زیر تخت و روی میز را یکجا حس کردن.

عجیب نیست تنهایی، شکوه دارد اما. شکوه شبی در راه. طولانی. تاریک. که از خلوت با ماه ، شوق رسیدن را گم می کنی، حتی.

عجیب نیست تخت را به آغوش کشیدن. تلخ است. مضحک است شاید، وقتی  حتی باران خلاصی ندارد از ابرها، زمین از تشنگی و تو از تو.

عجیب نیست بی قراری. شور بچه گانه ایست که بی تابم می کند.گاهی.



زمان ثبت : دوشنبه 23 اردیبهشت ماه سال 1387 در ساعت 11:31 AM
نویسنده : Missy
عنوان : Joinder

راستی آخر این هفته قراره یه اتفاق مهم بیافته:

دیدار بابای خودم با بابای بچه هام!

خدا به خیر بگذرونه



زمان ثبت : دوشنبه 23 اردیبهشت ماه سال 1387 در ساعت 11:25 AM
نویسنده : Missy
عنوان : Stirs

این روزها کلی کار انجام دادم؛

درکه رفتم-کوهسار-

.

نمایشگاه کتاب رفتم!

.

کنکور ارشد دادم

.

نمایشگاه کتاب رفتم!

.

خونه ی دوست جونام رفتم

.

نمایشگاه کتاب رفتم!

.

خونه ی اون یکی دوست جونام رفتم

.

نمایشگاه کتاب رفتم!

.

الان هم دانشکده ام و منتظر جلسه ی رسیدگی به پایان نامه

خدا این یکی رو به خیر بگذرونه. . .

می دونید نکته اش کجاست؟

اینکه دیگه نمی تونم نمایشگاه کتاب برم!